Please read the Guidelines that have been chosen to keep this forum soaring high!

نامه ای از آسمان #3241 - انعکاسی در نور ستارگان

خدا گفت:

سلام، ای همه موجودات زمینی! البته شما آنجا بیرون از من نیستید، چرا که شما درون من هستید همان گونه من درون شما هستم. ما همه ی هست و نیست همدیگریم، مثل همیشه. البته، موجودات زمینی کلام من نیست چرا که شما نه تنها از من جدا نیستید بلکه در مکان دیگری هم وجود ندارید. شما موجودی آسمانی هستید. فرزند من هستید، چرا که در نزد من بسیار عزیزید. من شما را انعکاسی از خود در نور ستارگان می نامم.

اگر چشمانی داشتم، شبیه ستارگانی بودند که در آسمان می تابند و می توانستید خود را در تک تک این ستارگان ببینید.

اگر بازوانی داشتم، آغوشم را حس می کردید و می دانستید که من همیشه شما را در بر گرفته ام. شما را نزدیک قلبم، در درون قبلم نگه داشته ام. قلبهایمان همدیگر را در آغوش می گیرد. قلبهایمان یکی هستند.

حال عزیزان، اگر شما چشم برای دیدن و گوش برای شنیدن داشتید مرا، خود واقعی تان می انگاشتید.

خواهید دانست که شما هدیه ارزشمندی هستید که من برای تهذیب و پرورش شما، به خود بخشیده ام. من شما را به خودتان هدیه می کنم. اینجایید، دم راستین زندگی من. اینجایید، تصنیفی که من برای خود می خوانم. اینجاییم، تک تصنیف هستی.

من تو را می خواهم. من همیشه تو را خواسته ام. و من همیشه تک تصنیفمان را می خوانم که همه جا در طنین است. هرگز باز نمی مانم از خواندن آواز شادمانه ای که از تصور تو در من جان می گیرد. تو آواز جاودانه من، همیشه در طنین هستی، چرا که به شوق گذر از قلب من، از آن جاری می شوی.

صدای آواز مرا بشنو، که تصنیف تو را می خوانم، تصنیفی که نغمه شورانگیز تو است. ما پژواک یکدیگریم. مثل همیشه به یاری هم می آییم. من برای تو، و تو برای من هستی. همه برای یک نفر و یک نفر برای همه. ما بهم پیوسته هستیم. ما یک موجود واحد و تقسیم ناپذیر هستیم.

عشق از کجا می آید؟ عشق از من جاری و در تو ساری می شود. عشق من در تو جریان دارد همان گونه که آب در رودخانه. آه، بله، تو رودخانه ای هستی از عشق من. تو چشمه ای از عشق من در دل کوه هستی. تو خلف من هستی. من و تو همان چشمه ای هستیم که عشق از آن جاری می شود. تو تجسمی از عشق من هستی. عشقِ کیست که همگان می توانند آزادانه از آن بنوشند؟ چنان عشقی نه آغازی دارد نه انجامی. آن عشق جاودانه است و همیشه با طراوت.

پس بایستی خروشان درزندگی جریان بیابی. هیچ سدی در برابر عشق وجود ندارد. حتی تمام قیدوبندهایی که شاید تو در ذهن بپروری نمی تواند جریان عشق را متوقف کند. عشق، واقعی است و تنها واقعیتی است که وجود دارد. هیچ چیز به جز عشق واقعی نیست. هر چه به جز عشق پنداری است واهی، که برای مدتی به آن ایمان آورده ای و از آن پیروی کرده ای.

به عشق ایمان بیاورید، عزیزان. به خودتان ایمان بیاورید و به من ایمان بیاورید. هیچ کدام بدون دیگری وجود ندارد. در واقع چیز دیگری وجود ندارد. مگر نه اینکه از آن آگاهید؟ می دانید که ازعشق سخن می گویم، از نیروی هستی، از تنها نیرویی که وجود دارد. عشق نه می خواهد و نه می تواند از مسند خود کناره گیری کند و هیچ گاه هم چنین نخواهد شد.

مسند عشق مدعیانی دارد. این مدعیان نقاب به چهره دارند و افسونتان می کنند. اینان مزاحمانی هستند در ذهن شما. بیرونشان برانید، این مدعیان را. عصبانیت، ناراحتی و خیانت، نام برخی از آنان است. آنها را به سزای اعمالشان برسانید. آنها عشق را از شما خواهند ربود و بر مسند برحق عشق خواهند نشست. فریب این مزاحمان را نخورید، هر نامی که بر خود گذاشته باشند. آنها نمی توانند عشق را تصاحب کنند. نمی توانند جانشین عشق شوند. آه، آنها می خواهند شما چنین فکر کنید. آنها با تظاهر به اینکه قدرتمند هستند مقدمه چینی می کنند. این مزاحمان دیگر هیچ جایی در قلبتان ندارد همان گونه که نمی توانند در قلب من وجود داشته باشند یا حتی اصلا وجود داشته باشند.

مترجم: الدوز کریمی

پیوند به نسخه انگلیسی:
http://www.heavenletters.org/reflected-in-the-light-of-the-stars.html