Please read the Guidelines that have been chosen to keep this forum soaring high!

نامه ای از آسمان #3226 - عشق بزرگان

خداوند گفت:

واقعیت محض این است که هر شخصی بهترین کار ممکن را در لحظه انجام می دهد. شاید این گونه به نظر نیایید، اما چنین است.

اشخاص معتاد بهترین کار ممکن را در لحظه انجام می دهند. کسانی که مرتکب جنایت می شوند، بهترین کار ممکن را در لحظه انجام می دهند. شخص کارفرما با رفتاری تحقرآمیز بهترین کار را انجام می دهد. کودک سرکش در مدرسه بهترین کار ممکن را انجام می دهد. یک زن خانه دار نامرتب بهترین کار را انجام می دهد.

زمانی که بتوانند عملکرد بهتری داشته باشند، بهتر رفتار خواهند کرد.

دلیل اینکه چرا هر کاری که در لحظه انجام می دهند بهترین کار ممکن است، قوه ادراکشان است. نگاه آنها متفاوت از نگاه شماست. شاید در مقایسه با شما نیروی کمتری دارند. اگر در همین لحظه می توانستند شیوه زندگی شان را تغییر دهند، حتما این را می کردند. اگر می توانستند سریعتر حرکت کنند، مسلما آهسته آهسته پیش نمی رفتند. اگر می توانستند آرام باشند، مسلما عصبانی نبودند. و این در مورد شما هم صادق هست.

نیکوست اگر این گونه بیاندیشید: "به لطف خدا آغاز می کنم." با این حال نیکوتر است اگر این گونه بیاندیشید و بپذیرید که: شروع می کنم. من متفاوت از دیگران نیستم. فقط متفاوت زندگی می کنم. شاید در نظرم زندگی برتری داشته باشم، اما دیگران و من متحد و یکپارچه هستیم. آنها بخشی از من و من بخشی از آنها هستم. من هم موجود کاملی نیستم. خوش شانسی من در این است که نقایص و نقطه ضعف های من زیاد محسوس نیستند. به یقین من هم تبدیل به انسان ناکاملی می شوم، زمانی که دیگران را به علت عدم پیروی از خودم سرزنش می کنم. انتقاد از دیگران خود برهان کامل نبودن من است.

همه می دانند که معتاد بودن یا ارتکاب جنایت کاری ناشایسته است. با این کسانی که در چنین شرایط سخت زندگی می کنند، بهترین کار ممکن را انجام می دهند.

عزیزان، شما نمی دانید کسانی که نسبت به آنها احساس برتری دارید چگونه به شما کمک می کنند. شاید آنها این گونه جلوه می کنند تا شما همانند آنها نشوید. شاید به طریقی ناآشنا باعث تعالی شما می شوند. شاید شما را روی شانه هایشان حمل می کنند. شاید اینجایند، تا چیزی به شما بیاموزند. شما نمی دانید دیگری چه نقشی دارد و هدف از این کار چیست. حتی خود او هم نمی داند.

بایستی دلسوز و غمخوار باشید. دلسوزی و ترحم معانی یکسانی ندارند. دلسوزی به معنی کوچک شمردن دیگری نیست. به معنی مراقبت و پرستاری هم نیست. دلسوری و شفقت به این معنی است که در مورد هیچ یک از طرفین رابطه، قضاوت نکنید. شفقت یعنی، بی اعتنا به هر چیز، دیگری را به نیکی ستودن. یعنی به نیکی ستودن دیگری، چرا که او نیز فرزندی از فرزندان خداست، همان گونه که شما هستید.

در زمان زندگی مسیح و دیگر زنان و مردان بزرگ روزگار، عشق مفهوم متفاوتی داشت از آنچه امروز شما در ذهن دارید. آنها صرفا نوری الهی از خود ساطع می کردند. فکر نمی کردند که این نور بایستی کجا تابیده شود. فقط می تاباندند. در برابر همگان نور الهی شان را می تاباندند. عشق شا ن را پنهان نمی کردند. کنترل نمی کردند. عشق آنها فردی نبود. عشق آنان عشق بود، عشق آنان فراتر از ظواهر دنیوی بود. می توان گفت عشق آنها فاقد جنبه بشری بود، با این حال عشق آنها همانند آتشی گرم در یک شب سرد زمستانی بود. آنها پذیرای کسانی بودند که می خواستند قلبهایشان را در کنار آتش دان عشق این بزرگان گرم کنند. عشق، عشق است و اگر نیست، آن عشق دیگر عشق نیست.

عزیزان، مطمئنا شما هم بهترین کار ممکن را در لحظه انجام می دهید اگر که عشقتان را دریغ می دارید. آن لحظه گذشته است. و اکنون لحظه ای دیگر است. از لحظه ای تا لحظه دیگر عشق عظیمی می تواند در قلبتان سربرآورد و همه، حتی آنهایی که کوچکشان می شمرید، را نیز در بر بگیرد.

قلب واقعی تان طبق قوانین متفاوتی عمل می کند. قانون قلبتان عشق است.

مترجم: الدوز کریمی

پیوند به نسخه انگلیسی:
http://www.heavenletters.org/love-when-the-great-ones-roamed-the-earth.h...